سيد محمد باقر برقعى

761

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گنج قناعت غم پنهانى ما شرح پريشانى ماست * كه پريشانى ما از غم پنهانى ماست به كتاب و قلم و دفتر و كاغذ ، اى دوست * هركجا مىنگرى شرح گران‌جانى ماست عمر ما در طلب ديدن جانانه گذشت * داغ ديدار تو اى دوست به پيشانى ماست سروسامان به مى و ميكده داديم چه خوش * رونق ميكده از بىسروسامانى ماست گر نداريم به‌جز گنج قناعت ، گنجى * ثروت و مُكنت دنيا همه ارزانى ماست گو : مبنديد درِ ميكدهء وحدت را * كه همه مستى ما از مى ربّانى ماست مىندانم كه چرا پاى ز سر نشناسم * اين چه شوريست كه در مكتب « عرفانى » ماست اشك اشك ، تسكين مىدهد درد و غم پيوسته‌ام * مىدهد آرامش خاطر به جان خسته‌ام گوش كن آهنگ غم از دانه‌هاى اشك من * هاىهاى گريه گويد عقده‌هاى بسته‌ام مرغ بخت آواى غم بر لانه‌ام سرمىدهد * پابه‌پايم جسته بر هر آشيانى خسته‌ام بار غم از چهرهء « عرفان » زدايد سيل اشك * بارها با لطف اشك از بار غم‌ها رسته‌ام